الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )
568
كشكول شيخ بهائى ( فارسى )
* * * از قبيله « معشر » است و بزرگتر است از آنكه به امثال او گفته شود از معشر است . قبيلهاى كه سفيدرويند و كبودى نيزههايشان رمز و رازى است كه به وسيله آن قلب لشكر را از بين مىبرند . 1376 - ديدهء تحقير و النجم تستصغر الأبصار رؤيته * و الذنب للطرف لا للنجم في الصغر ( ابو العلاء معرّى ) * * * و ديدگان ستاره را كوچك مىشمارند ، گناه از ستارهها نيست بلكه از چشمان است . 1377 - لحظهء جدايى ذكرت سليمي و حر الوغى * بقلبي كساعة فارقتها و ابصرت بين القن اقدها * و قد ملن نحوى فعانقتها ( ابو الحسن بن قنطريه بطليوسى ) * * * ياد سلمى افتادم و آتش جنگ براى من همانند ساعتى است كه از او جدا شدم . بين سرنيزهها قامت او را ديدم پس درحالىكه به سمت من مايل شدند آنها را در آغوش كشيدم . 1378 - شمشير بر سرزنش « سبق السيف العذل » ، ضرب المثلى است در ميان اعراب و اصل آن چنين است : سعد و سعيد ، پسران « ضبة بن ادّ » را ، شتر مفقود شده ، هريك به طلب آن به طرفى شتافتند . بعد از زمانى ، سعد كه گل مرادش چون غنچه ، تصوير بوى صبا نشنيده ، باز آمده ، سعيد مفقود الاثر گرديد . پدر نيز به طلب وى قدم از خانه بيرون هشته ، در آن باديهء خونآشام ، ناگاه به شخصى كه وى را « حرث بن كعب » مىگفتند ، دچار شد . هر دو با هم در غايت مهربانى ، مهر از راز سربسته برداشته ، با يكديگر در گفتوشنود بودند كه حرث گفت : من در اين مكان ، شخصى بدين هيأت و تركيب را به همين شمشير كه با وى بود ، به مكان آخرت رهنمون شدم . ضبّه شمشير را در دست وى ديد ، شناخت و